السيد الطباطبائي

265

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

نيست ، مانند سياهى و سفيدى و اين تقابل تضاد مىباشد ( پيوسته تقابل ميان دو چيز بايد باشد نه بيشتر ، در تناقض هيچ‌چيز مفروضى از نقيضين خالى نيست ، در عدم و ملكه ممكن است هر دو طرف از خارج رفع شوند ، چنان كه ديوار نه بينايى دارد و نه نابينايى ولى متناقضين اين گونه نيستند ، هر چه فرض شود يا درخت است و يا درخت نيست ، متضائفان پيوسته در وجود و عدم و امكان و فعليّت متكافى و برابرند هر دو با هم موجود مىشوند و با هم معدوم و هر دو با هم فعليّت پيدا مىكنند يا امكان ، متضاد آن بايد موضوع شخصى داشته باشند و بايد در جنس نزديك شركت داشته و نهايت دورى از هم گزينند ، اينها و جز آنها مسائلى است كه توضيح و برهان آن را از كتب مفصله بايد جست ) . در اين‌جا دو نكته زيرين را تذكر مىدهيم نكته 1 - چنان كه از تقسيم تقابل كه ذكر شد روشن است نياكان فلسفه تقابل را تنها ميان دو موجود نگرفته‌اند ( در حالى كه مناسب همين بود ) و از اين روى در تقابل تناقض و عدم ملكه نيز پيدا شده است ، ولى اگر ما خواسته باشيم چنين كارى كنيم ، بايد نخست تناقض را كنار نگذاشت و دوم عدم را در تقابل عدم و ملكه از اين روى كه وصف موجود بودند و بهره از وجود دارد داخل موجودات نشمرده و تقسيمى از نو بنياد بگذاريم . نكته 2 - ما وحدت و كثرتى را كه در ميان موجودات به‌واسطه بحثى كه در اين مقاله گذشت ، استوار ساخته و به بررسى احكام آنها بپردازيم ، از نظر مهيات است كه با لباس وجود ملبس مىشوند و گرنه از اين روى نظر كنيم كه واقعيت خارج يك حقيقت بيش نيست و آن حقيقت ، حقيقت وجود مىباشد ، در خارج هر كثرت كه فرض شود به سوى وحدت برمىگردد و كثرتى كه به وحدت برنگردد نداريم ، چنان كه در مقاله 7 اشاره شد .